کد خبر: ۴۸۴
تعداد نظرات: ۱۸ نظر
خودبودن یعنی رو راست بودن با خود، یعنی بر اساس باور و اندیشه و عاطفه خود زندگی کردن. خودبودن یعنی اختیارِ زندگی خود را خود بر عهده گرفتن و مسئولیت آن را پذیرفتن.

سواد زندگی توسعه توانمندی‌های فردی؛ سیدمحمدمهدی شهیدی- تا به حال شده از خودتان بپرسید که چقدر خودتان‌اید؟ نه، این پرسشی بیهوده یا سرگرمی نیست. در واقع پرسشی اساسی و البته دشوار است.

خود بودن

ما از روزی که متولد می‌شویم مدام در پی تطبیق خود با تصویری هستیم که دیگران از ما دارند. تصویری که به مرور و هر چه بزرگتر می‌شویم بیشتر از خود واقعیمان فاصله می‌گیرد تا جایی که دیگر خودمان نیستیم. تبدیل می‌شویم به کلیشه‌ایی که بر اساس انتظارات و توقعات دیگرانی شکل گرفته که آنها نیز در نهایت حاصل تبلیغات سبک زندگی و شخصیت پردازی‌های رسانه‌ای هستند.

رفتارها و عواطف ما را انتظاراتی شکل می‌دهد که در کمپانی‌های بزرگ چند ملیتی و نیز در شبکه‌های اجتماعی طراحی شده‌اند. این که به چه بخندیم و به چه بگرییم، چه رنگی را دوست داشته باشیم و چه طعمی را بپسندیم. ما به یکی از محصولات تولید انبوهی تبدیل شده‌ایم که آرزوها و رویاهای شبانه‌مان نیز در بسته‌بندی‌های شیک عرضه می‌شود.

در خانه مادر، پدر، خواهر و برادر، بعدها همسرو فرزندان، در مدرسه معلم و همشاگردی‌ها، در محل کار رئیس و سایر همکاران، در محل زندگی همسایه‌ها، فامیل و همینطور الی آخر؛ ما مدام خودمان را با توقعات و انتظاراتِ اطرافیان، جامعه، دولت و غیره تطبیق می‌دهیم؛ چرا که می‌خواهیم از سوی آنها دوست داشته‌شویم، تایید شویم، پذیرفته شویم، اعتبار بگیریم، و و و  و.

در این میان احساسات، علایق و خواسته‌های قلبی خودمان را روز به روز بیشتر فاکتور می‌گیریم. مادر می‌خواهد ویلون بزنیم، پدر می‌خواهد مهندس شویم، رئیس می خواهد مثل او فکر کنیم، همسر می‌خواهد اعتبارش باشیم. فرزندان می‌خواهند با ما پُز بدهند و دوست و آشنا و همسایه هر یک تصویر و توقع و انتظاری از ما دارند.

 پس ما کِی خودمان هستیم؟

واقعیت این است که ما اغلب اوقات اساساً به این نمی اندیشیم. اما زمانی به ناچار با آن رودررو می‌شویم. معمولا پس از دوران جوانی و در آستانه میان‌سالی که خود را در میان انبوه انتظارات دیگران به جا نمی‌آوریم، نمی‌شناسیم و با خود بیگانه‌ایم.

این است که از تنها ماندن گریزانیم و به هر دَری می‌زنیم تا دوباره خود را در آئینه توقعات دیگران باز شناسیم.

در این دوران معمولاً دچار سرگشتگی، افسردگی و از خود بیگانگی می شویم. غمگینِ رویاها، اندیشه‌ها و توانایی‌هایی که داشتیم و نامحقق ماندند. اغلب عصبانی و بی حوصله، ناامید و ناشاد روزها را سر می‌کنیم و عبوس و تلخ به زمین و زمان غُر می‌زنیم و ناسزا می‌گوییم تا دوران بازنشستگی و سال‌مندی و بالاخره مرگ در رسد و تنها فرصت ما برای زندگی بر این کره خاکی پایان یابد.

خود بودن یعنی چه؟

اما ببینیم خود بودن یعنی چه؟ مهمترین تمایز نوع انسان از سایر انواع توانِ متفاوت‌بودن است. ما انسانها به دلایل زیستی و ساختاری با یکدیگر متفاوت هستیم و این تفاوت ریشه "خودبودن" ماست.
 همانطور که سرانگشت هیچ دو انسانی شبیه یکدیگر نیست؛ احساسات، اندیشه‌ها، باورها و رفتارهای ما نیز با یکدیگر فرق می کند. ما انسانها به لطف تکامل توان آن را داریم که در محدوده اختیارات خود و امکانات جامعه، خود را کشف کنیم و به آنچه گوهر وجودی انسان نامیده می‌شود دست یابیم.

 بدیهی است که خود بودن به معنی خودخواه بودن و نادیده گرفتن دیگران یا سرباز زدن از تعهدی که به خانواده، محل کار و جامعه خود داریم نیست. خود بودن یعنی کشف تفاوت‌های فردی خود، پذیرش آن ها با شادی و خرسندی و رشد و پرورش آن بر اساس آنچه که در فکر و رویای خود احساس می کنیم.

 خودبودن یعنی روراست بودن با خود، یعنی بر اساس باور و اندیشه و عاطفه خود زندگی کردن. خودبودن یعنی اختیارِ زندگی خود را خود بر عهده گرفتن و مسئولیت آن را پذیرفتن.

توصیه‌هایی برای "خودبودن"

اگر احساس ناشادی و ناخرسندی دارید، اگر از ابراز عواطف خود خجالت می کشید یا در بیان رویاها و باورهایتان مشکل دارید؛ اگر به رغم سلامت جسمی بی حوصله و کلافه هستید و اگر شبها در خواب کابوس می‌بینید مطمئن باشید که خودتان را گم کرده‌اید.

بخش اعظم افسردگی‌ها، استرس و اضطراب‌ها از این نشأت می‌گیرد که ما در جامعه بالاجبار نقش هایی بر عهده داریم که چندان مورد رضایت‌مان نیست. اما این مانع از این نمی‌شود که حتی در ایفای آن نقش‌ها خودمان نباشیم.

 خود بودن بیش از هر چه مبتنی بر روراست بودن با خود است. زندگی اصیل داشتن به معنی بی‌نقاب زندگی کردن است و برای به دست آوردن آن تنها باید خودتان را کشف کنید و خودتان باشید.

توصیه های زیر راهکارهایی تجربه شده و مبتنی بر مطالعات روانشناسی است که انجام آنها می‌تواند به شما در بدست آوردن آسایش و شادی ناشی از "خودبودن" کمک کند.

خودتان را در آینه کشف کنید

روبروی یک آینه بنشینید و به خودتان نگاه کنید. از خودتان چند سوال بپرسید. این کار را با صدای بلند انجام دهید. شاید ابتدا خنده تان بگیرد یا به نظرتان مسخره بیاید یا حتی از خودتان خجالت بکشید. اینها همه نشانه های "خود نبودن" شماست. پس ادامه دهید.

چند سوال مشخص از خودتان بپرسید و سعی کنید با خیره شدن به چشمان خود صادقانه به آنها جواب دهید:

1- من کی ام؟

2-آیا از کسی که هستم راضی‌ام؟ اگر نه/ بله چرا؟

این کار و پرسیدن و پاسخ دادن به این دو پرسش شاید ابتدا ساده به نظر بیاید، اما ساده نیست و شما نباید از تکرار آن خسته شوید. می توانید روالی روزانه یا هفتگی را برای آن تعیین کنید و آنقدر به آن ادامه دهید تا از پاسخ های خود راضی شوید.

این کار به شما کمک می کند تا تصویری واقعی را از خودتان در ذهن ثبت کنید. هر چه فاصله این تصویر با آنچه در طی روز هستید کمتر شود شما به خود واقعی تان نزدیکتر شده اید.

از گذشته فاصله بگیرید

رویدادها و اتفاقاتی که در گذشته روی داده، تمام شده‌اند و اگر وجود دارند تنها در ذهن ما وجود دارند. آنچه مهم است اکنون است؛ پس درگیر گذشته خود نشوید.

 بدیهی است که هر رفتار اشتباه یا خسارتی را می توان در حد توان جبران کرد، اما نشخوار گذشته و درگیرشدن با اماها و اگرها تنها به از دست دادن اکنون و امکانات حال می انجامد.

 شما همین هستید که هستید و هر تلاشی برای تغییر آن تنها با پذیرش آنچه که اکنون هستید امکان پذیر است.

از آنچه هستید شرمسار نباشید

بسیاری از افراد به این دلیل در دور باطل دیگری بودن (خود نبودن) گرفتار می شوند که از آنچه هستند شرمسارند. هر فردی در خانواده ای متولد می شود که متعلق به یک طبقه اجتماعی است. اینکه پدر من کارگری ساده بوده یا کارمند یا مغازه دار یا کارخانه دار یا تاجری ثروتمند و یا سیاستمدار، انتخابی است که دّخلی به من ندارد.

اینکه رنگ پوست من چیست یا به چه زبان یا لهجه ای حرف می زنم همه از جمله امکاناتی هستند که ما در انتخاب آنها نقشی نداشته ایم. یک معلول یا من که لکنت زبان دارم یا فردی که کم شنواست؛ این خصوصیات بخشی از خود ما است که درافتادن با آن یا انکار و پنهان کردنشان نه تنها کمکی نمی کند که بیشتر مارا اسیر خود می سازد.

 من تنها زمانی توانستم بر لکنت زبانم فایق بیایم که آموختم آن را بپذیرم و بی‌خجالت و خشم در کلاس یا بقالی محل حرفم را بزنم. اغلبِ ناخرسندی های ما مربوط به آن بخش از شخصیت ماست که از قضا مسئولیتی در پذیرش و انتخاب آن نداشته ایم.

 اگر این موارد را با خود شفاف کنیم، لحظه‌ای می رسد که شرمساری و خجالت از وجود آنها در ما متوقف می شود و ما امکان تغییر آنها را پیدا می کنیم.

تناقض‌های خود را دریابید و بپذیرید

هیچ کس کامل نیست و هیچ دین، باور و مذهبی نیز انسان را کامل نمی داند. ما سرشار از تناقض هستیم. عدم تناقض تنها در معادلات ریاضی و منطق ممکن است. زندگی واقعی و عینی از تضاد سرچشمه و نیرو می گیرد. پس تلاش کنید تا احساسات و رفتارهای متضاد خود را به جای پنهان یا سرکوب کردن بشناسید و با آنها کنار بیایید. مهم این است که این احساسات و رفتارها از خودتان نشات بگیرد؛ در آن صورت وجود آنها همانقدر اصیل و مهم است که هر رفتار یا عمل دیگری. پس، از تضادهای رفتاری و عاطفی خود ناراحت نباشید و برای پنهان یا سرکوب کردن آنها تلاش نکنید.

مقایسه و قضاوت نکنید

ما تنها زمانی میتوانیم به خود واقعیمان دست یابیم که از مقایسه کردن خود با هر کس یا الگوی دیگری دست برداریم. همه ما لحظاتی را تجربه کرده ایم که در اوج شادی یا ماتم، رها از هر مقایسه و قضاوتی خودمان بوده ایم: به صدای بلند خندیده ایم و شادمانی ما را به رقص در آورده یا های‌های گریسته‌ایم و مویه سرداده‌ایم . از قضا در این اوقات همواره کسی بوده که به ما گوشزد کند که: "مراعات شخصیت/موقعیت خود را بکن". "خودت رو جمع و جور کن". "چرا حواست نیست، کجایی؟" و از این قبیل توصیه ها برای فرو رفتن در لاکِ خود نبودن. سعی کنید این لحظه ها و انرژی سرشارِ نهفته در آن را به یاد بیاورید؛ لحظاتی که بی فکر قضاوت دیگران خودتان بوده‌اید.

همچنین ما اغلب اوقات درگیرِ مقایسه خود با دیگران هستیم و آنچه از این مقایسه نصیب ما می‌شود جز کاهش اعتماد به نفس و ناامیدی از خود چیزی نیست. ما وقتی خود را با دیگری مقایسه می کنیم تنها یک بُعد از خود را با یک بُعد از دیگری مقایسه کرده ایم در حالی که کوچکترین رفتار و کنش هر فرد مجموعه‌ای پیچیده از ده‌ها فرایند عصبی، شیمیایی و حسی- حرکتی است.

 به عبارت دیگر، ساده ترین رفتارها و کنش های ما مثل کوه یخی است که تنها نوک آن قابل دیدن است و از این رو امکان هر نوع مقایسه منتفی است. با دست کشیدن از مقایسه و قضاوت البته بار سنگین انتخاب و مسئولیتِ ناشی از آن را برگزیده ایم؛ اما آرامش و فراغتی در آن است که اگر تجربه کنید دیگر رهایش نمی کنید.

مشارکت در بحث
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۸
هادی
|
Canada
|
۱۶:۳۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۷
0
6
من38سالمهو سالهاست ازینکه خودم نیستم رنج میبرم. الانم اگر بخام خودم باشم باید از نو شروع کنم و خانواده ایکه تشکیل دادم رو رها کنم و برم.و چون دلم برا مخصوصا فرزندم میسوزه نمی تونم اینکار رو بکنم ولی همواره افسرده ام.ینی انسان خوش مشربی هستم ولی درون همواره غمگین و حسرت زده دارم.مطلب شما رو ای کاش سالها پیش خونده بودم و اراده امروز رو اونموقع داشتم.حیف
پاسخ ها
عباس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۱۱ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۸
آقا هادي، بشو اون چيزي كه بايد ميشدي. اين بزرگ ترين ميراثيه كه ميتوني براي فرزندت به جا بذاري.
hosein
| Iran, Islamic Republic of |
۱۳:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۹
هادی آقا باسلام وادب، این جمله رافراموش کن هرکسی ممکنه شروع خوبی نداشته باشه ولی میتونه بااراده پایان بسیارعالی برای خودش رقم بزنه پس رفیق الانم دیرنیست خودت باش
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۲
شما هم احساس می کردین که باید همه رو راضی نگه داری؟
مازیار زینلی
|
United Kingdom
|
۱۶:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۷
0
3
درود و سپاس
عالی بود.
عباس
|
Netherlands
|
۱۷:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۷
0
1
با تشکر از مطالب کاربردی و بسیار مفیدتان، لطفا طراحی صفحه و مطالب سایت را برای کاربران موبایل نیز به نحوی تنظیم کنید که راحت تر بشود آن را خواند.
فرمت صفحه مقالات مناسب موبایل نیست و بزرگ است و دائم باید پس از خواندن هر سطر صفحه را تغییر داد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۷
2
1
من که نفهمیدم چه کار کنم
داود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۷
0
1
سخنی از سقراط هست که می گه زندگی نسنجیده ارزش زیستن نداره وترجیح مدم محبوب خودم باشم تا محبوب دیگران.این عین زندگی اصیل ونه عاریتی است.
مجید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۸
0
1
در پاسخ دوستمون عرض مبکنم هنوز خیلی دیر نیست خودتان باشید برای فرزندتان هیچ اتفاقی بدتر از اینکه الان هستید نمی افتد، فقط فرزندتان را حمایت کنید او را رها نکنید اما به دنبال خودتان بروید حتماً
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۸
0
1
ممنونم عالی بود
کامران کمیلی پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۸
0
1
از مطلب خیلی خوبتون ممنونم.
متاسفانه جامعه ما به گونه ای است که خود بودن و اصیل بودن را سخت کرده است. من تا حد زیادی این سختی را پذیرفته ام و الان از این بابت احساس خوبی دارم. گرچه در دوران میانسالی هستم اما احساس نمی کنم از اصالت خود فاصله دارم.
داود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۱/۱۹
0
0
ممنون که کامنت من را منتشر کردید.
ناشناس
|
United States
|
۱۱:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۱/۲۰
0
1
در جامعه ایی که برخی عقاید چند نفر به کل جامعه تعمیم داده شده و هرکسی باید در اون قاب و قالب قرار بگیره و برای ادامه زندگی و حیات باید چیزهایی رو بپذیره که دیگران حاکم آنها را بریدند و دوختند و بر تن کل افراد جامعه کردند چگونه میتوان خود بود؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۵ - ۱۳۹۹/۰۱/۲۴
0
1
من سی و پنج سالمه.حدود یک سال هست که به طور کامل درک کردم ولی فکر میکنم خیلی دیر شده.مخصوصا منی که همیشه به میل دیگران زندگی کردم.کاش انرژی شروع دوباره رو داشتم.
مرتضی علی عسکری
|
Ukraine
|
۱۱:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۱/۲۹
0
0
با سلام و سپاس از کانال خوب سواد زندگی موفق و سربلند باشید.
لاله
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۲/۱۰
0
0
عالیه و جذاب و خو و ندنی و کاربردی.ممنون از نوبسنده محترم سواد زندگی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۳
0
0
با سلام
خیلی مفید،در واقع باید برای خودمان زندگی کنیم،
ره نظر و حرف مردم، اصلا اهمیت ندیم،و خودمان باشیم
زهره
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۴
0
1
سلام و سپاس از مطالب مفید و خوبتون
به این اسونی هم که گفته میشه نیست خودبودن چون ادما گاهی تو شرایط و محدودیتهایی قرار میگیرن که انتخابی ندارند مثل کسیکه مجبوره از مادربیمارش مراقبت کنه و نمیتونه مهاجرت کنه یا مادری که برای مراقبت از فرزندان و رسیدگی به خونه شغلش رو ترک میکنه و مثالهای بیشمار دیگه..گاهی ادم زورش به سرنوشت نمیرسه و فرصت از دست میره
نام:
ایمیل:
* نظر:
دعوت از دوستان
ایمیل دوستان خود را جهت دعوت وارد کنید