کد خبر: ۶۶۵
تعداد نظرات: ۸ نظر
رشد شخصی پایه و اساس تکامل آدمی است. برای رشد شخصی خود و برای رسیدن به جایی که می خواهید بروید، باید بجنگید. پس محیطی را انتخاب کنید که در آن بتوانید فضایل و شادی خود را توسعه دهید. در این درس مثال‌ها و توصیه‌هایی برای رشد شخصی و موانعی که بر سر راه است و نیز راهبردهایی برای فرا رفتن از این موانع ارائه شده است.

سواد زندگی؛ توسعه توانمندی‌های شخصی؛ سید محمد مهدی شهیدی- محیط زندگی ما اغلب پس از مدتی به حصاری برای جلوگیری از رشد شخصی تبدیل می‌شود. با این حال، کلید رفاه و خوشبختی شما این است که بتوانید از حصار محیط خود بیرون بروید و برای رشد و تغییر، بر مقاومت خود و دیگران غلبه کنید.

ما به عنوان انسان، تا زمانی که شرایط فراهم باشد، در تعامل با محیط خود مدام رشد می‌کنیم. این همان رشد شخصی است. با این حال، گاهی ممکن است متوجه شوید که ترس هایتان‌ بر شما غلبه کرده، و می خواهند سرعت رشد شما را کاهش داده و پیشرفت شما را متوقف کنند. اگر به این ترس‌ها میدان دهید، بالاخره رشد و پیشرفت شخصی شما را متوقف می‌کنند؛ هم از این روست که آرزوی رسیدن به رویاها و آماده سازی خود برای  پیشرفت همیشه باید در اولویت باشد.

 رشد شخصی

بدون شک نام حاشیه امن (comfort zone) را شنیده اید. منطقه امن، جایی که در آن احساس راحتی می‌کنید زیرا فضای آن را به خوبی می شناسید و میدانید که مجبور نیستید آنجا با موقعیت های جدید یا غیرمنتظره ای روبرو شوید. جایی که هیچ چیز، احساس آرامش کاذبی را که محیط امن به شما القا می‌کند، بر هم نمی‌زند.

 طبیعی است که با افزایش احساس رفاه، احساس آرامش و امنیت می‌کنید. با این حال، با گذشت زمان، احساس ناامیدی گریبان شما را خواهد گرفت. یک زمان، به خودتان می آیید و خود را در حال گفتن چنین عباراتی می بینید:
«حیف شد 10 سال پیش فلان کار را انجام ندادم» یا «اون همه باری که رفتیم شمال، کاش  یه بار می‌رفتم تو دریا شنا می‌کردم». 

در واقع، در این زمان فرضی در آینده، از این که برای بدست آوردن چیزهایی که دوست داشتید ریسک نکردید یا ترسیدید و کاری را انجام ندادید، پشیمان هستید. بدترین حالت ممکن تعریف کردن پشیمانی هایمان برای نوه‌هاست وقتی که در میان سالی خود را اسیر گذشته ای سراسر پشیمانی از می یابیم.

هنوز دیر نیست، اگر یادمان باشد که در مسیر زندگی برای دستیابی به کلیت خوشبختی، مقدر شده  و لازم است که هر از گاهی جنبه های خاصی از زندگی خود را تغییر دهیم. لازم نیست این تغییرات حتما اساسی نباشند، اما حتما باید شامل خارج شدن از منطقه امن و کمی جسارت باشد. خروج از منطقه امن و جسارت به خرج دادن مانند اکسیژن رسانی به خون است؛ به شما فضای حیاتی، بذر فرصت ها و لحظات شادی را می بخشد و هبه می کند.

به هر حال، اگر خود را مقید کنید که همیشه به همین شکلی که هستید بمانید، در نهایت زندگیتان مانند آب راکد به تدریج کدر و ناسالم می شود. حقیقت آن است که، ارتقاء حرکت و رشد شخصی کلید سلامت و تندرستی شماست و برای دستیابی به این رشد و ارتقائ شخصی کافی است قدم اول را بردارید.

لائوتسه، فیلسوف و خردمند چینی می گوید: طولانی ترین سفرها با قدم اول شروع می شوند.

 

تغییر، رشد شخصی و محیط شما

اطرافیان شما عادت دارند با مدل ثابتی از شما سر و کار داشته باشند. به عنوان مثال، وقتی با شما صحبت می کنند، از شما انتظار دارند که رفتار خاصی داشته باشید. دلیلش این است که آنها شما را می شناسند و به مرور زمان به این شکلی که هستید، عادت کرده اند.

 بدین ترتیب وقتی شما در حال تکامل و دستخوش تغییرات باشید، ممکن است نسبت به شما بی اعتماد شوند چرا که خارج از منطقه امن ایستاده اید و همان آدم آشنای پیش بینی پذیر قبلی نیستید و اکثریت آدم‌ها هم اغلب دلشان می خواهد آرامش کاذب شان به هم نخورد. 

در چنین شرایطی، مردم به طور معمول، عدم اطمینان شان را نسبت به شما با انتقاد از شما و عدم تاییدتان نشان می دهند. چرا که برای ما به عنوان انسان، پذیرش تغییر اغلب دشوار است.

تکامل و رشد جسمانی کودکان با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است. بر این اساس، کاملا طبیعی است که کودک با افزایش سن نیازهای متفاوتی داشته باشد. اما شما در سنی هستید که تغییرات فیزیکی تان دیگر چندان قابل مشاهده نیست. 

در واقع، رشد بدن شما متوقف شده است، اما ذهن شما بسته به جاه طلبی، انگیزه ها، خواسته ها، شخصیت، سطح راحتی، وضعیت مالی و غیره به تکامل خود ادامه می دهد.

متخصصان دهه‌هاست، تلاش کرده‌اند نیاز ذاتی انسان را به پیشرفت و تکامل نشان دهند. دانشگاه تگزاس مطالعه‌ای انجام داد که نشان می دهد اندازه‌گیری ظرفیت رشد و تکامل انسان به لطف یک سری ابزارهای روان‌سنجی امکان‌پذیر است.

واضح است که ما مدام در حال تکامل و تغییر شکل هستیم و این یعنی برای چندین دهه در همان حالت ثابت باقی نمی‌مانیم. تکامل به معنای تغییر نگرش ها، رفتارها یا اهداف خود است. بدون شک شما هم وقتی پس از سالها دوستی را می بینید چنین نظراتی را شنیده اید: «چه اتفاقی برای شما افتاده است» یا «تو که قبلا اینجوری نبودی». این زمانی است که شما تغییر کرده اید و دیگران آرزو دارند به همان حال آشنای قدیم برگردید.

بدبن ترتیب در می یابیم که سرزنش و انتقاد از تغییر لزوما نباید منفی تلقی شود چرا که در واقع، آنها نشانه ای هستند که همه چیز در حال تغییر است، و وقتی تغییر وجود دارد، برخی چیزها دیگر مناسب زمان حال نیستند.

یک مثال خانوادگی

نوجوانی را تصور کنید که به زندگی با والدینی بیش از حد محافظه کار، سرزنش گر و منفی عادت کرده است. تا زمانی که همه چیز در خانه ثابت بماند، خیال والدین راحت است که فرزندشان همچنان به آنها وابسته است و همان فرزند خوب همیشگی است. یعنی در این حالت هیچ اختلاف خانوادگی وجود ندارد.

با این حال، وقتی نوجوان بالغ می شود و از نظر شخصی تکامل می یابد، متوجه می شود که نمی تواند همیشه تحت حمایت والدین خود بماند. این وضعیت برای رشد شخصی او مناسب نیست. فرزندان به سنی می‌رسند که احساس می‌کنند باید مستقل باشند و در مورد نحوه تفکر، زندگی و انجام کارها خودشان تصمیم بگیرند.

وقتی والدین متوجه می شوند که فرزندشان دیگر تحت کنترل آنها نیست و شروع به استقلال از والدین کرده و باورها و نگرش جدیدی به زندگی دارد، مشکلات و سرزنش ها شروع می شود. والدین می گویند «چه بلایی سرت آمده است؟ قبلا که تو اینطوری نبودی؟ چرا حالا این همه دردسر ایجاد می کنی؟».

اگر این نوجوانی که در حال تکامل است، سرزنش والدین را نسبت به تغییرات خود بپذیرد و احساس گناه کند، دیگر رشد نمی کند.  او خود را به دست والدینش می سپارد تا زندگی اش را مدیریت کنند. با این حال، اگر نوجوان مثال ما، استقلال خود را حفظ کنند، و اجازه ندهد که والدینش بر روند تکامل و رشد او تأثیر بگذارند، زندگی خود را تغییر خواهد داد.

مثالی از زندگی زناشویی

موارد بی‌شماری از زنان متاهل وجود دارد که خود را کاملاً در اختیار خانواده‌شان گذاشته‌اند؛ خود را فراموش کرده‌اند، و شانس داشتن یک زندگی شخصی را از دست داده‌اند.

شوهران اغلب، آنقدر به این امر عادت کرده اند که اگر روزی همسرشان بخواهد نیازهای جدیدی را تجربه کند، یا بخواهد فضایی خصوصی و خارج از حیطه فرزندان و همسرش (مثلا با دوستان دوران تحصیلش) داشته باشد، به شدت مورد سرزنش و انتقاد قرار می گیرد. به او گفته می شود «چه اتفاقی برایت افتاده؟ تو قبلاً خیلی مادر/همسر خوبی بودی. از تو می خواهم که به همان حالت قبلی خود برگردی»، یا «دوستانتان  تو را شستشوی مغزی داده اند» یا «چرا از خانواده خود غافل شده‌ای" و غیره... .

سه رکن رشد فردی

جان ویتمور که سالیان طولانی را به مطالعه فرآیند تغییر و رشد شخصی سپری کرده به ما پیشنهاد می کند که باید «بیاموزیم». به عبارت دیگر، او از ما می خواهد برای شکستن قالب ها و توانایی حرکت تکاملی به جلو، بخش هایی از آن مدل ها و الگوهایی را که از محیط خود گرفته و درونی کرده ایم، کنار بگذاریم و چیز جدیدی خلق کنیم.

این حرکت تکاملی برای تغییر سه رکن اصلی دارد:

آگاهی: معرفت و هوشیاری به حواس پنجگانه، ارزش ها، تجربیات و احساسات، راه تغییر را برای شما تسهیل می کند.

تجربه: آزمودن راه‌ها و نگرش‌های نو و تازه، شجاعتِ باور به خود و تغییر کردن را در شما ایجاد می کند.

پذیرش مسئولیت: پاسخگو بودن در قبال رفتار و گفتار برای ارتقای پیشرفت شخصی شما ضروری است.

چگونه با سرزنش‌ها مواجه شویم

وقتی شروع به تغییر می کنیم، از آنجا که تصور دیگران را از خود برمی‌آشوبیم، با سیلی از سرزنش‌ و انتقاد نسبت به خود و رفتار جدیدمان روبرو می شویم.

 یادتان باشد، این سرزنش ها و انتقادهایی که به هنگام تغییر و تکامل می شنوید و دریافت می کنید، چیزی جز ترس عزیزانتان نیست. آنها به خاطر از دست دادن ثباتی که قبلا داشتند، می ترسند.

 آنها می خواهند به هر قیمتی که شده همان روال همیشگی را که با شما داشتند، حفظ کنند. به همین دلیل تغییرات شما را وحشتناک می بینند و می ترسند و شروع به سرزنش شما می کنند.

مهمترین نکته این است که وارد بحث و جدل نشوید. باید درک کنید که آنها به خاطر تغییر رفتار، نگرش و اندیشه های شما که تا به حال با آن خو گرفته و با آن آشنا بودند، می ترسند.

 اگر به سرزنش و انتقاد ناشی از ترس آنها، با عصبانیت پاسخ دهید و وارد بحث های داغ شوید، به هیچ چیز مثبتی نخواهید رسید.

بنابراین، بهتر است آرام بمانید و نیازهای جدیدی را که اکنون دارید، با اعتماد به نفس و به روشنی برایشان توضیح دهید. به آنها بفهمانید که در طول سال ها تغییر کرده اید و اکنون خواسته های دیگری دارید. بدون توجه به آنچه آنها می گویند، باید جلو بروید، بدون اینکه اجازه دهید، چیزی شما را از حرکت به سمت تغییر و تکامل باز دارد.

برای اینکه اطرافیان ، تغییرات شما را جدی بگیرند، باید نظر خود را با آرامش مطرح کنید و توضیح دهید تا آنها نیز بتوانند تغییر منطقی شما را ببینند.

یادتان باشد، طرح و توضیح نظرات و تغییرات جدید خود برای اطرافیان، به خاطر متقاعد کردن یا جلوگیری از عصبانی شدن آنها نیست. این صرفاً بدین خاطر است به آنها اطلاع دهید که چه چیزی می خواهید و برای دست یابی به آن، چه کاری می خواهید انجام دهید. 

در واقع، شما موجودی آزاد هستید و می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید که با زندگی خود می خواهید چه کنید.

نکته مهم دیگر آنکه تغییرات با کلمات نشان داده نمی شوند، بلکه با رفتار و عمل است که می توان تغییر ایجاد کرد. (به عمل کار برآید به سخندانی نیست).

 شما باید به حرف های یکدیگر گوش دهید و فکر کنید که آیا در مسیر درستی پیش می روید یا نه؛ مسیری که نیازهای شما را برآورده می کند و به شما انگیزه می دهد.

پارادوکس رشد شخصی

این مثال برای کمک به درک مفهوم رشد شخصی به شما کمک می کند:

تصور کنید که توله ببری را در قفسی کوچک گذاشته اید. با بزرگتر شدنش، او نیازهای دیگری نیز خواهد داشت. به عنوان مثال، اگر قفس را عوض نکنید، زمانی فرا می رسد که ببر نمی تواند به رشد خود ادامه دهد. قفس کوچک رشد نمی کند و به همان اندازه باقی می ماند، اما ببر به مکان دیگری برای رشد نیاز دارد چرا که دیگر در قفس جا نمی شود.

همین اتفاق برای شما نیز می افتد. شما تغییر می کنید و آنچه قبلاً برایتان ارزشمند بود، حالا دیگر چنین نیست. این می‌تواند در بسیاری از زمینه‌های زندگی شما اتفاق بیفتد. مثلا با دوستانتان؛ افرادی که قبلاً شما را کامل می کردند و با آنها در مدرسه و دانشگاه خوش می‌گذراندید، زمانی فرا می رسد که دیگر رغبتی را برای گذراندن وقت در شما بر نمی انگیزند، مثلاً وقتی ازدواج می کنید یا وارد بازار کار می شوید، همه چیز تغییر می کند و ممکن است دریابید که اکنون به دوستان متفاوتی نیاز دارید.

دانشگاه هال (بریتانیا) مطالعه ای انجام داد که نشان می‌دهد رشد شخصی، نیاز اساسی انسان است و ربطی به پیشرفت شخصی ندارد. در واقع، رشد چیزی گسترده تر است و کل زندگی فرد را در بر می گیرد.

این رویداد، در روابط عاطفی هم اتفاق می افتد. ممکن است کسی در مرحله‌ای از زندگی‌تان با شما مطابقت داشته باشد، اما وقتی تغییر می‌کنید، دیگر با ارزش‌ها و طرز نگاه جدید شما به زندگی، سازگاری ندارد. در خانواده هم همین اتفاق می افتد. شاید مدت زیادی دوست داشته اید با خانواده خود زندگی کنید، اما اکنون دیگر در آنجا احساس راحتی نمی کنید.

مهمترین نکته این است که در هر کجا که هستید به خواسته ها و نیازهای واقعی خود گوش دهید.

برای رشد شخصی خود و برای رسیدن به جایی که می خواهید بروید، باید بجنگید. پس محیطی را انتخاب کنید که در آن بتوانید فضایل، توانایی‌ها و شادی خود را توسعه دهید.


کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@


مشارکت در بحث
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۸
محسن
|
United Kingdom
|
۱۱:۰۹ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۵
2
1
این نوشته شما به صورت مطلق، صحیح نیست. قرار نیست انسان هر تجربه تازه ای که کسب کرد و به احساس جدیدی رسید باید به آن عمل کند. چرا که بسیاری از تجربه ها و احساسات جدید نقض کننده عادت ها و احساسات درست گذشته اند. مثلا از گفته شما چنین برمی آید که یک زوجی در یک محیط جدیدی (کاری، ثروت، علمی و فرهنگی و....) قرار بگیرند که دیگر همسر خود را همسطح خود نبینند و بر اساس تجربه و علاقه جدید خود عمل کنند و تعهد قبلی نقض نمایند.
مدیر پایگاه سواد زندگی: درود بر شما. بدیهی است که هیچ سخن و باور و نظری مطلق نیست و دوران مطلق ها سر آمده است. در مورد مثال شما بدیهی است که زندگی زناشویی مبتنی بر تعهدات دوسویه ای است که ممکن است در طول زمان  تغییر کنند با این حال زندگی های موفق آنهایی است که هر دو طرف رابطه با درکی منطقی شرایط یکدیگر را درک می کنند و براساس آن تعهداتشان را نو و به روز می کنند. در این درس منظور از تغییر، تکامل و شکوفایی فضائل و توانایی های فردی است نه نیازها و میل هایی که بر اساس احساسات و ذهنیات مقطعی در افراد شکل می گیرند. 
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۲۸ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۵
0
2
بسیار مفید و کاربردی...
ولی ایتو در نظر بگیرید که همه ما در یک اتمسفر جبرگونه زندگی میکنیم و تا یه جایی بیشتر نمیتونیم تغییرش بدیم.
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
معمولی
|
-
|
۱۳:۴۶ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۵
0
0
درود بر شما. مثل همیشه آموزنده
امید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۹ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۵
0
0
مقاله جالبی بود از جناب دکتر کمال تشکر راداریم.
حرفشنو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۶ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۶
0
0
ممنون عالی و آموزنده اما بشرط عمل . آگاهانه تصمیم بگیرید و شجاعانه عمل کنید . اینرا از تجربه میگویم هر کاری اول با مخالفت روبرو میشود اما بتدریج عادی میشود .
یاسمن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۶ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۶
0
1
سلام من یه دختر ۱۸ساله ام که تو یه خانواده به شدت سنت گرا و کنترل گر و محافظهکار بزرگ شدم که اصرار دارن رو کارهای بقیه کنترل و نظارت دارن و به من حقِ داشتن ِ تجربه های جدید نمیدن و همیشه ایه یاس میخونن و موج منفی میدن من با انگیزه کاری رو میخام شروع کنم اما مدام به من میگن تو نمیتونی نمیشه و....‌ من هم الان خیلی بی انگیزه شدم و دیگه هیچکاری رو شروع نمیکنم راستش از شکست میترسم چون اگه نتیجه منفی بشه و اونی بشه که خانواده گفته بودن دیگه من بیچاره میشم میگن دیدی گفتم تو نمیتونی؟؟؟ و.... حالا من تبدیل شدم به یه ادم افسرده و منزوی و بدون خلاقیت و اگه بخام مبارزه کنم با این افکار و کاری رو شروع کنم انقدر استرس میگیرم و کوچیکترین مشکلی که پیش بیاد من عذاب وجدان میگیرم با خودم میگم دیری همون شد که مامان بابا میگفتن؟ دیدی شکست خوردی؟ اونا هم بدتر سرزنشم میکنن خسته شدم چون احساس پوچی میکنم.. در ضمن نمیتونم که مدام با پدرمادرم بجنگم یا اونارو از زندگیم حذف کنم؟ پس باید چیکار کنم؟؟
امیر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۰ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۶
0
0
به نظرم بجای واژه جنگیدن که بار منفی دارد و مفاهیمی غیرمثبت را در ذهن تداعی میکند میشود از ترکیباتی مناسبتر مانند تلاش خستگی ناپذیر،کوشش فراوان و جهد همه جانبه و... استفاده کرد.
بالاخره از جنگیدن که دارای مفهوم مثبتی نیست مفاهیم والایی همچون تکامل و شکوفایی و فضایل و...استخراج نمیشود یا هم خون نیستند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۸ - ۱۴۰۰/۱۱/۲۷
0
1
سلام به کمک نیاز دارم در این رابطه
نام:
ایمیل:
* نظر:
دعوت از دوستان
ایمیل دوستان خود را جهت دعوت وارد کنید