کد خبر: ۳۵۷
تعداد نظرات: ۲۵ نظر
می گویند یک بار یک مؤمن مسیحی که عاشق پاپ بود، توانست از او وقت ملاقات بگیرد. وعده دیدار که رسید، قلبش داشت از جا کنده می شد، مدام به ساعتش نگاه می کرد و منتظر ورود پاپ به اتاق بود. طاقتش که طاق شد از یکی از کشیش ها پرسید: چرا جناب پاپ تشریف نمی آورند؟ کشیش به آرامی پاسخ داد: رفته اند دستشویی؛ الان می آیند.
سواد زندگی؛ توسعه توانمندی های فردی/ جعفر محمدی - ما همیشه به عالی بودن، متمایز بودن و حتی به شگفت انگیز بودن تشویق شده ایم. این گزاره از همان کودکی در باورهای ما ایجاد شده است که موفقیت چیزی نیست جز غیرعادی و فراتر از دیگران بودن.

برای اثبات این موضوع نیز به اندازه کافی داستان و مثال و مصداق وجود دارد که متقاعد شویم که خوشبختی و موفقیت فقط از کانال غیرعادی بودند می گذرد؛ مثلاً از انسان های معروف می گویند که راز موفقیت شان بیدار شدن در ساعت 4 صبح است و اگر ما بیشتر بخوابیم لابد شانسی برای موفقیت نخواهیم داشت و نظایر این ها.

واقعیت اما این است که در بهترین حالت، فقط می توانیم در یک چیز عالی باشیم، مثلاً فیلسوف خوبی باشیم یا تاجری زیرک ، یا مخترعی در رشته معدن یا شاعری سحرآفرین یا نویسنده ای متبحر یا معلمی فرهیخته یا ورزشکاری مدال آور یا خواننده ای خوش صدا و ... (از استثناها می گذریم).

تازه همان آدم هایی که ما نگاه تک بعدی به ایشان داریم - و مثلاً از این که ریاضیدان نابغه یا بورس باز حرفه ای یا سیاستمداری شناخته شده هستند شگفت زده می شویم- در بقیه بخش های زندگی شان کاملاً عادی هستند.

می گویند یک بار یک مؤمن مسیحی که عاشق پاپ بود، توانست از او وقت ملاقات بگیرد. وعده دیدار که رسید، قلبش داشت از جا کنده می شد، مدام به ساعتش نگاه می کرد و منتظر ورود پاپ به اتاق بود. طاقتش که طاق شد از یکی از کشیش ها پرسید: چرا جناب پاپ تشریف نمی آورند؟

کشیش به آرامی پاسخ داد: رفته اند دستشویی؛ الان می آیند.

مرد که گویی حرف عجیب و غریبی شنیده بود مانند اسپند روی آتش از جا جهید و گفت: دستشویی؟ پاپ؟ مگر پاپ دستشویی هم می رود؟!
و بعد در حالی که با دلشکستگی آنجا را ترک می کرد گفت: پاپی که دستشویی برود که پاپ نیست!

حالا این متن جالب و بی تکلف را که به  "دالتون ترامبو" نویسنده‌  آمریکایی منسوب است، بخوانید:

"یادم هست پیش از ازدواج‌ام، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوش‌اش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ یک آدمِ فرا واقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم. سال اول را پشت سر گذاشتیم و مثلِ همه زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راه آینده‌ رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می‌بینم الآن هیچ‌چی نیستی!... یه آدم معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریباً همه‌ ما در طول زندگی، به لحظه‌ ای می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌یی‌مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برای‌مان بُت بوده، به طرز دهشتناکی خرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه، آدم‌های معمولی‌ ای هستند. حتی آن‌هایی که ما ابر انسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند، وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد، آن‌ها هم دچار اسهال و یبوست می‌شوند، می‌ترسند، دروغ می‌گویند، عرق شان بوی گند می‌دهد و... ."

بنابراین یادمان باشد که به آدم ها به عنوان ابَرانسان نگاه نکنیم و از آنها انتظارات فرا ویژه هم نداشته باشیم.
 
گفتیم که در بهترین حالت، ممکن است در یک عرصه موفق و سرآمد باشیم ولی مگر همه فیلسوف جهانی می شوند یا اگر در تجارت اند، به رده های بالای ثروت می رسند یا مگر همه در ورزش مدال می آورند؟
معلوم است که نه!
پس باید به جز عده ای بسیار بسیار اندک، همه میلیاردها انسان روی کره زمین را ناموفق و ناشاد بدانیم؟
باز هم معلوم است که نه!
 
معنای موفقیت را نظام های تربیتی، خانواده ها ، رسانه ها و ... در طول تاریخ به طرز وحشتناکی تحریف کرده و نسل اندر نسل منتقل کرده اند تا به ما رسیده است و ما نیز همان مفاهیم تحرف شده را به فرزندان مان منتقل می کنیم.

ما می توانیم بدون آن که حتی در یک موضوع خاص، سرآمد باشیم یا بدون آن که ثروتی هنگفت داشته باشیم یا بدون شهرت و محبوبیت اجتماعی نیز شاد و موفق باشیم: "با معمولی بودن".
فقط کافی است ارزش هایی که به نام موفقیت به مغزمان خورانده اند را بازنگری کنیم و ارزش های جدیدی را جایگزین شان کنیم. معروف ترین ارزشی که باید دور بریزیم این باور است که "برای موفق بودن باید خارق العاده باشیم" و به جایش این ارزش را جایگزین کنیم: "عادی بودن خود یک موفقیت است."

این باور به طرز قابل توجهی زندگی مان را تحت تأثیر قرار خواهد داد و حسی از آرامش و اطمینان را در زندگی مان جاری خواهد کرد.

دیگر چه ارزش هایی را دور بریزیم و چه ارزش هایی را جایگزین اش کنیم؟

پاسخ کلیدی این است: هر ارزشی که افسارش دست شما نیست را کنار بگذارید.* این که من باید بنز S 500 داشته باشم، قطعاً خوشایند است. ریاست یک مجموعه بزرگ اقتصادی هم لابد جذابیت های خاص خودش را دارد. محبوب هر جمعی بودن هم که عالی است؛ اما وجه مشترک همه این ها -که برای بسیاری ارزش هایی جدی محسوب می شود- یک چیز است: افسارشان دست ما نیست. معلوم نیست بتوانیم بنز S 500 سوار شویم یا رئیس شویم یا ستاره هر جمعی شویم.

با این اوصاف مفاهیمی مثل "تو باید دکتر شوی" را به مغز کودکان تان  را تزریق نکنید چرا که این گزاره ها به اشتباه به عنوان ارزش های زندگی در باور آنها نهادینه می شود و اگر نتوانند مثلاً دکتر شوند، احساس شکست می کنند.

به جای ارزش هایی که تحقق نهایی شان در دست شما نیست، ارزش هایی را وارد زندگی تان کنید که بر آنها تسلط دارید و عمل به آنها کاملاً در اختیار شماست.
مثلاً درباره همین "تو باید دکتر شوی" (که واقعاً دست فرزندمان نیست که بشود یا نشود) ، می توان "تو باید تلاشت را بکنی" را جایگزین کرد (چرا که اصل تلاش در اختیار خود آدم است).

این که من باید محبوب هر جمعی باشم، می تواند فاجعه بار باشد چرا که هر جمعی مختصات خاص خود را دارد و من باید در هر جمعی به رنگی دربیایم و آخر سر هم معلوم نیست محبوب جمع خواهم شد یا محبوبیت را به دیگری خواهم باخت.
اما تحقق این ارزش که "من باید خوشرو" باشم، دست خودم هست. بنابراین در هر جمعی خوشرو خواهم بود و چون به ارزش خودم یعنی خوشرویی پایبندم، رضایت خاطر خواهم داشت.

اگر من یک روزنامه نگار باشم، ممکن است ارزشم این باشد که تیراژ نشریه ام مثلاً 100 هزار نسخه باشد و اگر 80 هزار نسخه شد، ناراضی و سرخورده خواهم شد. اما اگر ارزشم این باشد که مردمی بنویسم، همین که مردمی نوشتم، احساس رضایت درونی خواهم کرد ولو آن که تیراژم 10 هزار نسخه باشد.

اگر من یک مادر هستم، شاید تحصیلات عالیه فرزندم را ارزش بدانم و اگر فرزندم به دانشگاه نرفت، احساس می کنم مادر موفقی نبوده ام ولی ممکن است به عنوان یک مادر ارزش اساسی ام در فرزندپروری، تلاش برای رشد همه جانبه جسمی و روحی فرزندم باشد و همین که مطمئن شوم تمام تلاشی که یک مادر می توانست برای تربیت فرزندش انجام دهد را انجام داده ام، احساس رضایت و موفقیت می کنم.

پس عادی بودن را این گونه معنا می کنم: تعریف ارزش هایی که افسارشان دست خودم هست و سپس پایبندی به همان ارزش ها در حد متعارف. (بدیهی است که ارزش های تعریفی، نباید ضد اجتماعی باشند چرا که نقض غرض می شود و ما را وارد زندگی غیرعادی می کند.)

حالا ممکن است با این ارزش ها، دانشمند شوم، نخبه ورزشی شوم، تاجر بزرگی شوم یا یک کارمند کاملاً معمولی؛ فرقی نمی کند چون در هر حال، به ارزش هایی که خودم برای خودم تعریف کرده ام پایبندم و از زندگی ام احساس رضایت دارم.
به بیان دیگر، وقتی بین زندگی جاری و ارزش های من، فاصله بیفتد، من احساس سرخوردگی و عدم موفقیت می کنم ولی وقتی زندگی من  با ارزش هایی که خودم تعریف کرده ام مطابقت دارد، من یک فرد معمولی، راضی و موفق هستم. بنابراین ورزشکاری که ارزش اصلی او کسب مدال جهانی است ولی در آسیا مدال می آورد، سرخورده است و ورزشکاری که برای سلامتی و نشاط ورزش می کند، بدون مدال هم حالش خوب و از زندگی اش راضی است.

چند نکته کاربردی:

- هیچ گاه نکوشید از خودتان شخصیتی خاص و شکوهمند به نمایش بگذارید. دیر یا زود معمولی بودن تان لو می رود و آن فرّ و شکوه فرو می ریزد. بکوشید خود واقعی تان باشید. حتماً دوست داشتنی تر خواهید بود و روابط تان پایدارتر.

- درباره هیچ کسی، توهم انسان خاص بودن نداشته باشید، بعدها توی ذوق تان می خورد.

- به دیگران اجازه ندهید از شما بت بسازند. هر بتی روزی فرو خواهد ریخت. بت سازی یا محصول فاصله هاست یا کار متملقان. با آدم ها فاصله هایتان را کم کنید و رفتاری متواضعانه، مهربانانه و خودمانی داشته باشید و به چاپلوسان میدان ندهید.

- در بازبینی و بازتعریف ارزش های تان شجاعت داشته باشید و برایش وقت بگذارید؛ شما یک بار بیشتر زندگی نخواهید کرد.

*برگرفته از هنر ظریف بی خیالی، نوشته مارک منسون

پیشنهاد می کنیم این درس ها را نیز از دست ندهید:



4 درس کاربردی درباره "فراموشی"

"پارِتو" چیست و چه فایده ای برای زندگی مان دارد؟
برچسب ها: معمولی بودن
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲۵
ناشناس
|
United States
|
۰۰:۰۹ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
5
39
با سلام مطلب خیلی عالی و واقعیت است.
جواد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۶ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
3
23
سلام
اعتراف میکنم بهترین مطلبی بود که تا حالت از سواد زندگی خوندم البته نسبت به خودم،ولی قبول دارید این سبک تفکر آرمان گرایی را از آدم میگیره مثلا من خودم را از چهارم ابتدایی در شکل یک رئیس جمهور میبینم راستش الان هم این حس را دارم مگر نه اینکه آرزو بر جوانان عیب نیس؟
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۵:۱۲ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
3
27
من یک دهه شصتی ام و این مطلب خیلی به درد هم نسلی های من می خوره همه می خواستیم بهترین شاگرد باشیم بهترین رشته در بهترین دانشگاه رو بخونیم فوق لیسانس بگیریم دکترا بگیریم همه می خواستیم استاد دانشگاه بشیم در نهایت ثروتمند بشیم و کلی از عمرمان رو در این مسیری که برایمان تعریف کرده بودند تلف کردیم به معنای واقعی کلمه زندگی نکردیم اما خدا رو شکر هم نسلی های من که الان خودشون پور و مادر هستند این رو فهمیدن و به فرزندانشون اجازه می دهند که در مسیر استعدادشان حرکت کنند و موفق باشند و لذت ببرند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۱۴ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
10
خیلی سخت است. در دست گرفتن احساس با عقل خیلی سخت است. هنوز نتونستم.
محمد
|
United Kingdom
|
۰۶:۱۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
3
16
واقعا عالی بود
دست مریزاد
ناشناس
|
Czech Republic
|
۰۸:۰۲ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
2
5
مطلب بسیار خوبی بود.اقای محمدی عزیز شما دوست ندارید متفاوت باشید؟
بهنام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
3
4
با سلام.
بدون شک جزء بهترین مطالب سواد زندگی تا الان بود، خیلی ممنون.
صالح
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
3
ممنون آقای محمدی اما در عین خال باید به تلاش برای بهتر بودن و بقول خودم یه قدم جلو رفتن اقدام کنیم و دچار روزمرگی نشویم که متاسفانه خیلی ها شده ایم
رمضانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۰۹ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
3
سخن گفتی و در سفتی بیا و خوش نشین حافظ
که بر نشم تو افشند فلک عقد ثریا را
احسنت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۳ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
3
مطلب بسیار خوبی بود و برای رسیدن به آرامش درونی میتونه کاربرد زیادی داشته باشه ولی بنظرم اوم احساس رسیدن به سطوح بالا رو از افراد می گیره و ممکنه باعث بشه شخص همش در جا بزنه ، در مورد زندگی مدرن امروزه کمی هماهنگ شدن با این مدل سخته
نام آوران
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
0
3
چقدر خوب نوشته بوديد و چقدر سخت است انجام دادن آن .
و در نهايت چقدر زيباست نتيجه آن اگر بتوان انجام داد .
ممنون از اطلاعاتي كه در اختيار ميگذاريد .
بردیا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۱ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
5
در لحظه زندگی کن! شاد باش (just have a fun)! فقط یکبار زندگی میکنی پس خوش باش! زندگی دو روزه! و حالا هم معمولی بودن!
برای همینه دنیا پر شده از انسانهای معمولی که به معمولی بودنشون افتخار هم می کنن. چند میلیارد انسان که دیروزشان با امروز و فرداشون هیچ تفاوتی نداره. تبدیل شدن به لشگرهای خوب کارگران. نهایت هدفشون شده کار خونه ماشین و کلوب شبانه در عوض خیلی هم خوشن، چون "عادی بودن خود یک موفقیت است."!! چرا که “اصل تلاش در اختیار خود آدم است" هدف هم مهم نیست چون ما مسیرت را برات مشخص می کنیم.

- شما فکر می کنید کی از مسابقات کناره گیری کنید؟
- قهرمان اتومبیل رانی: زمانیکه وقتی دوم شدم دیگه احساس ناراحتی نکنم.
این تفاوت قهرمان با رانندگان معمولیه. حالا اگه ما نمی خواهیم زحمت و رنج معمولی نبودن را بکشیم و یک معمولی خوشحال باشیم مطلب دیگه ایه.
پاسخ ها
محمد رضایی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۱۸ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۳
بحث این مطلب زحمت و رنج نکشیدن نیست. بحثش معمولی خوشحال بودن نیست. بحثش اینه که اگر زحمت رو کشیدی و نرسیدی بهش سرخورده و افسرده و درب و داغون نشی. بتمام
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۴ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
0
4
تلاش برای پیشرفت خوبه ولی دغدغه بهترین بودن خوب نیست
افسانه
|
Netherlands
|
۱۲:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
1
3
آنچه از دل برآید، بر دل نشیند
دست مریزاد.
سپاس
مری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۶ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
3
3
این مطلب تون مصداق واقعی خود من بود. زمانی که فکر میکردم شوهرم یک انسان خاصه. اولین بار که با پیژامه دیدمش ازش متنفر شدم:)))))
پاسخ ها
ناشناس
| United States |
۰۰:۲۷ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۳
دوستی صمیمی از دوران قدیم داشتم که درباره فراش مدرسه ای که هردو می رفتیم می گفت :"من فکر می کنم اون با همین کت و شلوار بدنیا اومده "البته اون فراش بنده خدا تو اون سه چهارسالی که مااون مدرسه میرفتیم همون یکدست کت و شلوار رو داشت که میپوشید.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۲۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۱
0
3
جناب آقای جعفر محمدی مطلب خیلی عالی بود.وهست.
فرح قاسمی
|
United Kingdom
|
۱۸:۳۱ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۸
0
2
بسبار مطالب آموزنده وجالبی درمورد ..معمولی بودن ویا متمایزبودن ازدیگران نگاشته بودید ...عالی بود وامیدبخش
سکینه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۷ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۲
0
0
جالب بود همه مابه دانستن این مطالب نیازداریم تا شکست هایمان مارادلسردوسرخورده نکند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۲
0
0
بسیارعالی بودمن هم نظرم همین است.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۴ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۲
0
0
خیلی متشکرم از مطالب آموزنده شما یک روانپزشک چه نظری نسبت به مطالب شما دارد؟خواهشمندم دراین خصوص بفرمائید.
محمد سعید زارعی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۶ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۳
0
0
بسیار جالب بود و مطالب آموزنده کلیدی و کاربردی جالبی داشت که بدون شک موجب بروز شکوفائی واقعیت درونی شخص خواهد شد.
hosein
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۳۲ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
0
0
با سلام وادب، موضوع بسیار خوبی بوداین آگاهی را به ما می دهد که اینقدر نقش بازی نکنیم که همین نقش بازی ها ست که منجربه خود غیر واقعی ودرنتیجه احساس بد، دروغ وکلی تبعات نامناسب می شود
hosein
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۶ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
0
0
با سلام وادب، موضوع بسیار خوبی بوداین آگاهی را به ما می دهد که اینقدر نقش بازی نکنیم که همین نقش بازی ها ست که منجربه خود غیر واقعی ودرنتیجه احساس بد، دروغ وکلی تبعات نامناسب می شود
نام:
ایمیل:
* نظر:
دعوت از دوستان
ایمیل دوستان خود را جهت دعوت وارد کنید